خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

342

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

باشند ، به شرط تقديم كبرى يا هردو معكوس ، به شرط تقديم نتيجه بر هيأت شكل چهارم هستند . در اين اقتران ، تقديم كبرى در شكل دوم منتج عكس صغرى و در شكل چهارم منتج عين آن است . تقديم نتيجه در شكل دوم منتج عين صغرى و در شكل چهارم منتج عكس آن است . آن‌چه تاكنون گفته شد ، بدون در نظر گرفتن كيفيت و كميت بود . براى اين‌كه در نظر حفظ شود ، در جدول « 32 » قرار داده شد و چون اين اصول مقرر گرديد ، اختلاف وقوع حدود با كيف يا كم در ضروب اشكال برحسب آن‌كه دور يا عكس مطلوب باشد ، به آسانى معلوم مىگردد . « 1 » بعد از تذكر اين اصول بايد گفت : قياس دور قدما گفته‌اند كه قياس دور قياسى است كه نتيجه را با عكس هر مقدمه‌اى تأليف كنند تا منتج مقدمهء ديگر باشد . اگر حدى غريب در قياس به كار رود ، قياس دور نخواهد بود . در اين موضع عكس بايد حافظ كميت باشد تا بتوان به مطلوب رسيد . مثلا در ضرب اوّل شكل اوّل مىگوييم : هر انسانى ناطق است ، هر ناطقى ضاحك ، پس هر انسانى ضاحك است . اكنون اگر بخواهيم كبرى منتج شود ، مىگوييم : هر ناطقى انسان است و هر انسانى ضاحك . اما اگر يك مقدمه اين‌گونه منعكس نشود ، نمىتوان قياس تشكيل داد . در ضرب دوم نمىتوان از نتيجه و عكس كبرى قياسى تأليف نمود ، زيرا از دو سالبه قياسى به دست نمىآيد . ولى در اين موضع مىتوان با حيله و چاره قياسى تشكيل داد . آن بدين‌گونه است كه به جاى سالبه ، معدوليه‌اى كه در قوت آن است ، قرار مىدهند و با اين كار آن سالبه ، موجبه مىشود ؛ در صغرى با معدولية المحمول و در كبرى با معدولية الموضوع . مثلا در اين صورت كه بگوييم : كل ج ب و لا شىء من ب الف فلا شىء من ج الف ، در اين‌جا نتيجه را به عنوان صغرى قرار مىدهيم و مىگوييم : لا شىء من ج الف ، كل ج ليس الف ، و نتيجه : لا شىء من الف ب كه عكس كبراى قياس اول است ، به دست مىآيد . آن‌گاه كبراى قياس دوم را با كل ما ليس الف فهو ب قرين مىكنيم تا اين‌كه از هردو ، صغرى منتج شود .

--> ( 1 ) - ر . ك : جدول شماره 32 ، ص 701 .